أبو ريحان البيروني ( مترجم : احمد آرام )

21

تحديد نهايات الأماكن لتصحيح مسافات المساكن ( فارسى )

و چنين سنگى را كه در ميان آن گوش ماهى است در بيابان شنى ميان جرجان و خوارزم نيز مىبينيم . اين بيابان در گذشته همچون درياچه‌اى بوده است ، چه گذرگاه جيحون يعنى نهر بلخ بر آن بوده و از كنار شهرى به نام بلخان مىگذشته ، و بطلميوس در كتاب جاوغرافيا محلّ ريختن آن را در درياى أرقانيا [ اوركانيا ، گرگان ] نزديك همين شهر نوشته است . و ميان ما و بطلميوس اكنون نزديك هشتصد سال زمان فاصله است و در آن زمان جيحون از همين‌جا كه اكنون بيابان است ، از محلّى ميان زمّ و آمويه ، مىگذشته و شهرها و روستاهايى را كه در آن بوده تا برسد به بلخان آباد مىداشته ، و ميان جرجان و سرزمين قوم خزر به دريا مىريخته است . سپس در گذرگاه آن بستگى پيدا شد ، و آب آن به سوى سرزمينهاى قوم غزّ پيچيد و كوهى راه بر آن گرفت كه اكنون دهن شير ( فم الأسد ) خوانده مىشود و مردم خوارزم آن را بند شيطان ( سكر الشيطان ) مىنامند . آب در اينجا روى هم انباشته شد و بالا آمد ، چنان كه آثار تلاطم امواج بر بلنديهاى اين كوه هنوز آشكار است ، و چون فشار و سنگينى آن از اندازهء ايستادگى سنگهاى سست كوه گذشت آن را شكافت و نزديك يك منزل در آن پيش رفت و سپس به جانب راست به سوى فاراب پيچيد و در گذرگاهى افتاد كه هم‌اكنون به زغالى ( الفحمى ) خوانده مىشود ؛ سپس مردمان بر دو كرانهء آن بيش از سيصد شهر و روستا ساختند كه نشانه‌هاى آن تاكنون برجاى مانده است . و براى اين بستر پس از مدّتى همان پيش آمد كه براى بستر اوّل پيش آمده بود : بسته شد و آب به سوى چپ و سرزمين قوم بجناك پيچيد و در گذرگاهى افتاد به نام درهء مزدبست كه در بيابان ميان خوارزم و جرجان بود . در اينجا نيز مايهء آبادى سرزمينهاى فراوان در مدّتى دراز شد كه آنها نيز ويران شدند و مردمانشان به كرانهء درياى خزر كوچيدند ، و قوم آلان و آس اينان هستند كه زبانشان آميخته‌اى از خوارزمى و بجناكى است .